عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

663

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

فاطمه گفت - در ديگ هيچ چيز نيست مگر آب تهى ، دل خوشى اين فرزندان را بر سر آتش نهادم ، تا پندارند كه چيزى مىپرم ، على ع دلتنگ شد عبايى نهاده بود برگرفت و به بازار برد و بشش درم بفروخت و طعامى خريد ، ناگاه سائلى آواز داد كه « من يقرض اللَّه يجده مليّا وفيّا » على ع آنچه داشت بوى داد ، باز آمد و با فاطمه بگفت . فاطمه گفت : وفقت يا ابا الحسن و لم تزل فى خير - نوشت باد يا ابا الحسن كه توفيق يافتى و نيكو چيزى كردى ، و تو خود هميشه با خبر بودهء و با توفيق ، على بازگشت تا به مسجد رسول شود و نماز كند ، اعرابيى را ديد كه شترى ميفروخت ، گفت - يا ابا الحسن اين شتر را ميفروشم بخر ، على گفت نتوانم كه بهاى آن ندارم ، اعرابى گفت به تو فروختم تا وقتى كه غنيمتى در رسد يا عطائى از بيت المال به تو درآيد ، على آن شتر به شصت درم بخريد و فرا پيش كرد ، اعرابى ديگر پيش وى درآمد ، گفت يا على اين شتر به من فروشى گفت فروشم ، گفت به چند ؟ گفت ، بچندانك خواهى ، گفت به صد و بيست درم خريدم ، على گفت فروختم ، صد و بيست درم پذيرفت از وى ، و به خانه باز شد ، با فاطمه گفت كه ازين شصت درم با بهاى شتر دهم به اعرابى و شصت درم خود به كار بريم ، بيرون رفت بطلب اعرابى ، مصطفى را ديد گفت - يا على تا كجا ؟ على قصهء خويش باز گفت ، رسول خدا شادى نمود و او را بشارت داد و تهنيت كرد ، گفت يا على آن اعرابى نبود ، آن جبرئيل بود كه فروخت ، و ميكائيل بود كه خريد ، و آن شتر ناقهء بود از ناقه‌هاى بهشت ، اين آن قرض بود كه تو باللّه دادى و درويش را به آن بنواختى ، و قد قال اللَّه عز و جل مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً اما نواخت درويشان درين آيت آنست كه اللَّه قرض ميخواهد ، از بهر ايشان ميخواهد و تا عزيزى نباشد از بهر وى قرض نكند ، و نواخت درويش تمامتر و رتبت وى بالاتر از نواخت توانگر ، از بهر آنك قرض خواستن هر چند كه بغالب احوال از دوستان خواهند ، اما افتد بوقت ضرورت كه نه از دوست خواهند ، و آن كس را كه از بهر وى خواهند جز دوست و جز عزيز نباشد ، نه بينى كه مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و سلم در حال ضرورت قرض خواست از جهودى ، و درع خود بنزديك وى برهن نهاد ، تا جو پارهء ستد قوت عيال را . بنگر كه از كه خواست و بنگر كه كرا خواست ! هر چند كه اين نادر افتد ، و اغلب